#استاد_جذاب_من_پارت_344

رها:بریم اونجا یچیز بخریم

رادوین:بریم

رفتیم پایین جلوی دکه ایستادیم فروشندش یه پسر بود یکم به چیزا نگاه کردم و گفتم

رها:لواشک...بستنی...پاستیل...کاکائو...کیک‌...آبمیوه....اسمارتیز...اوووممم همینا

رادوین خندید و گفت

رادوین:مطمئنی دیگه چیزی نمیخوای

منم خندیدم و گفتم

رها:نه همینا

پسره همه رو کرد تو پلاستیک و بهم داد و همراه اون یه چشمک هم بهم زد بیشعور شانس اوردم رادوین حواسش نبود پولشونو حساب کردیم و راه افتادیم پلاستیک رو باز کردم همینجوری داخلشو میگشتم که یه کاغذ دیدم همونجا نگاش کردم یه شماره بود زیرش نوشته بود محمد شماره فروشنده بود شانس اوردم پلاستیک دست رادوین نبود اخمام رفت توی هم که رادوین گفت

رادوین:چیزی شده؟

کاغذ رو توی دستم مچاله کردم و گذاشتمش توی جیبم

رها:نه چیزی نیست

مشکوک بهم نگاه کرد و راه افتادیم که بچها اومدن سمتمون اوناهم کلی خرید کرده بودن


romangram.com | @romangram_com