#استاد_جذاب_من_پارت_339
رها:آره بریم
رفتیم داخل رادوین خیلی جذاب عینکشو از روی موهاش برداشت و اورد پایین و دسته هاشو بست و همین که سرشو اورد بالا مات و مبهوت به دختره که فروشنده بود نگاه کرد دختره سرش پایین بود که گفت
دختر:بفرمایید
رها:یه جفت کفش سفید واسه عروسی میخوام که پاشنه هاش نه خیلی بلند و نه خیلی کوتاه باشه
دختره سرشو اورد بالا و به یجا اشاره کرد با انگشت و بعد به ما نگاه کرد که چشماش روی رادوین خشک شد و دستش همونجوری موند رادوین هم خیلی گیج و مات بهش نگاه میکرد واااااا چشون شد اینا چند بار دختره رو صدا زدم ولی هیچی نگفته بود دوباره صداش زدم که برگشت سمتم و با گیجی و ناراحتی گفت
دختر:چی گفتید؟
رها:کفشای سفید رو میتونم ببینم
و از پشت میز رد شد و رفت سمت کفشا رادوین هم از شک دراومد و به نیم رخش نگاه کردم که سرشو انداخت پایین و دستشو حلقه کرد دور کمرم و آروم در گوشم گفت
رادوین:خواهش میکنم هیج فکری نکن بعدا بهت توضیح میدم
چیزی نگفتم و تصمیم گرفتم زود قضاوت نکنم تا مثل دیروز نشه دختره با دو جفت کفش اومد نگاهی کردم و رو به رادوین گفتم
رها:عشقم کودومو انتخاب کنم
سرمو آروم بوسید و گفت
رادوین:هرچی تو انتخواب کنی عزیز دلم تو عروسی
romangram.com | @romangram_com