#استاد_جذاب_من_پارت_338
رادوین:تا آخرش دست تو دست هم میریم و میام
رها:قبول
با یه حرکت حمله کردم سمتش که ترسید و چسبید به در کاراگاهانه تو گردنش رو بو کردم که بوی عطر خیلی خوبی میداد سریع نشستم و گفتم
رها:عطرت کجاست؟
رادوین:اونو دیگه نه
رها:آره
داشبوردش رو باز کردم که عطر رو دیدم با ذوق درشو باز کردم و زدم توی گردنم و لباسم و گذاشتم سر جاش...
بعد از چند دقیقه رادوین ایستاد و پشت سر ما رهام ایستاد همه پیاده شدیم و رفتیم سمت پاساژ که رادوین اومد سمتم و دستمو گرفت و خیلی جذاب عینک آفتابیاشو زد روی موهاش خداااا مردم براش که چه جذاب شدههه شدید اون لحظه لجبازیمگل کرد کیفمو باز کردم و عینک آفتابیامو زدم روی شالم عجب جیگری شدممممم تو خوابم نمیدیدم همچین چیزی رادوین برگشت سمتم و یه چشمک بهم زد و یه لبخند پسرکش بهش زدم که تو گوشم گفت
رادوین:خوشتیپ خودمی خانم لجباز
منم تو گوشش گفتم
رها:همچنین استاد جذاب
خندید و راه افتادیم همینجوری مغازه هارو میگشتیم هستی و رهام و دریا پخش شدن تو پاساژ....رادوین به یه مغازه کفش فروشی اشاره کرد و گفت
رادوین:چطوره کفش واسه عروسی بگیری؟
romangram.com | @romangram_com