#استاد_جذاب_من_پارت_316

فرهاد:جانت سلامت عزیزم...‌‌وقتی بهت گفتن من عاشق شدم چه حسی بهت دست داد؟

هستی ناراحت سرشو انداخت پایین و مظلوم گفت

هستی:خب.....وقتی شنیدم خیلی ناراحت شدم اگر تو هم میفهمیدی من عاشق یکی شدم خب ناراحت میشدی اون لحظه گفتم دیگه تمام شد فرهاد میره باهاش حرف میزنه و ازدواج میکنهه منم میمونم اینجا پر از غم و غصه

یهو فرهاد کشیدش تو بغل خودش و گفت

فرهاد:فدات بشم من عزیز دلم نبینم تو غصه بخوریا

حسودیم شد بهشوووون منم دلم میخواست الان رادوین رو بغل کنم ولی رفته اون گوشه داره حکم بازی میکنه هووووف.....

یهو یچیزی توی گوشم گفت

رادوین:چیه حسودیت شد

رها:نه

اومد روی مبل نشست دلم میخواست بغلش کنم انگار فکرمو خونده بود دستاشو برای بغل کردنم باز کرد و منم ّغلش کردم بعد از چند دقیقه از هم جدا شدیم که رادوین به پاهاش اشاره کرد سرمو گذاشتم روی رون پاش و و اونم شروع کرد به نوازش موهام و گفت

رادوین:رها ما تا چند روز دیگه عروسیمونه چرا هی دعوا میکنیم

رها:نمیدونم ولی خیلی دوست دارم اذیتت کنم

خندید و گفت


romangram.com | @romangram_com