#استاد_جذاب_من_پارت_314
فرهاد چشماش برق زد و لبخند زد
رها:ارهههه راست میگی
دریا:آخ جوووون داداشم دوماد شد
رادوین:خب رفتیم بالا تو میری تو اتاق میسینی با هستی حرف میزنی ماهم از اونور با مامان اینا صحبت میکنیم
فرهاد:عالیه....تا عمر دادم مدیونتونم
رها:وظیفست داداش
همه رفتیم طبقه ی بالا....
جلوی در بودیم که گفتم
رها:فرهاد میدونی باید چی بگی؟
فرهاد:نه رها استرس دارم همه چی یادم رفت
رادوین:نگران نباش داداش منم مثل تو بودم ولی ببینیش همه چی یادت میاد
خندیدم و گفتم
رها:راست میگی؟
romangram.com | @romangram_com