#استاد_جذاب_من_پارت_312

فرهاد:عه رها مگه نگفتم نگو

همه با بهت بهمون نگاه میکردن هستی حتی نمیتونست پلک بزنه همه توی سکوت بودیم که یه قطره اشک از جشمای هستی ریخت پایین سریع بلندشد و رفت سمت در

هستی:خسته ام میرم بالا استراحت کنم

و رفت بیرون و درو بست که فرهاد با ناراحتی گفت

فرهاد:مگه نگفتم نگو ببین چی شد

دریا:این همینجوریه خبر بارداری منم بهش گفتم نگه ولی سریع رفت گفت

رها:عه خب به من چه؟

تقریبا همه از شک در اومدن که رادوین گفت

رادوین:خودمم دلیل رفتاراشو نفهمیدم هیچوقت اینجوری نبود

رها:کی؟من؟

رادوین:نه هستی

رها:یعنی الان تو راضی هستی؟

رادوین:چرا نباشم پسر به این خوبی واسه چی مخالفت کنم


romangram.com | @romangram_com