#استاد_جذاب_من_پارت_301

رها:واسه عشق عمه باید چیز بخریم

دریا:عشقه عمه هنوز معلوم نیست چیه بعدشم نمیخواد واسه چیشه

من و هستی خندیدیم بهش الان خوشش نمیاد بزار چند ماه که بگذره ببین چجوری قربون صدقش میره

یک ساعت بعد صدای چرخوندن کلید اومد و همه خسته و کوفته با کلی وسیله اومدن داخل رفتم سمتشون و کمکشون کردم که دریا و هستی رفتن آماده بشن خودمم رفتم تو اتاقم و لباس پوشیدم و زنگ زدم به دریا و هستی که گفتن بیرون منتظرن منم سریع رفتم بیرون یه تاکسی گرفتیم و رفتیم سمت یه پاساژ......۲۰ دقیقه بعد رسیدیم پول تاکسی رو حساب کردم و رفتیم بالا یکم لباسا رو نگاه کردیم بعد از کلی سختگیری و راه رفتن هستی و دریا لباساشونو انتخاب کردن پاهام خیلی درد میکرد ایستادم وسط پاساژ و با درموندگی گفتم

رها:شما که خریداتونو کردین بیاین بریم دیگه اه......دریا ناسلامتی بارداری نباید اینقدر راه بری

دریا:هوووف په چیکار کنیم

هستی:بریم این پیتزا فروشی پایین

رها:آره آره خیلی گشنمه

رفتیم داخل فست فودی و سه تا پیتزا سفارش دادیم که ۱۰ دقیقه یا ربع ساع بعد آماده شدن درحال پیتزا خوردن بودیم که گوشیم زنگ خورد رادوین بود با دهن پر جواب دادم

رها:سلام

خندید و گفت

رادوین:سلام عشقم چی میخوری؟

رها:پیتزا


romangram.com | @romangram_com