#استاد_جذاب_من_پارت_300

در رو بستم و رفتم تو اتاق خودم و دراز کشیدم روی تخت و چند دقیقه بعد خوابم برد.....

با صداهای آرومی چشمامو باز کردم که دریا و هستی رو کنار خودم دیدم یه لبخند بهشون زدم و گفتم

رها:خروسا....ساعت چند بیدار شدین

هستی:رها پاشو بابا حوصلمون پوکید مامان و بابا و عمو و زن عمو و پدرپادر دریا رفتن خرید واسه عروسی شما فرهاد و رادوین و رهام هم رفتن بیرون ما بدبختا تنها موندیمه

خندیدم و بلند شدم و رفتیم بیرون

رها:خوب چیکار کنیم

هستی: من دیشب یه فیلم طنز گرفتم با یکم تخمه بریم ببینیم

رها:اره اره بریم

همه رفتیم روی مبل نشستم که هستی فیلم رو پلی کرد و یه کاسه تخمه هم اورد گوشیمو در اوردم و زنگ زدم به رادوین چند بار زدم اما جواب نداد بیخیال شدم و گوشی رو گذاشتم کنار و یه مشت تخمه برداشتم و مشغول تماشای تلویزیون شدم....

فیلم رو دیدیم و کلی خندیدم فیلم ۵۰ کیلو آلبالو بود بعد از تموم شدن فیلم دریا گفت

دریا:بچه ها مامان این اومدن بریم خرید هنوز هیچی نخریدیم

هستی:آره موافقم

دستمو گذاشتم روی شکم دریا و گفتم


romangram.com | @romangram_com