#استاد_جذاب_من_پارت_267

رادوین:حالت خوبه؟

سرمو به علامت خوبم تکون دادم از اون شُکی که بهم وارد شده بود زبونم قفل شده بود بلندشدم سر پا که رادوین هم بلند شد خاک مانتومو تکوندم و بطری آب رو از رادوین گرفتم و با دست راستم که درد نمیکرد اب زدم به صورتم رادوین دستش خورد به دست چپم که آخم بلند شد رادوین نگران شد و دستمو آروم بلند کرد و آستینمو زد بالا

رادوین:میخوای بریم دکتر؟

با آبی که به صورتم زدم حالم بهتر شده بود

رها:نه نیازی نیست خوب میشه

رادوین:ببینم چجوری کیفت رو نبردن؟اخه اونقدر زور داشتن که دستت اومد درد

رها:عصبی بودم و از عصبانیتم کیفم رو محکم گرفته بودم

یکم فکر کردم و بعد گفت

رادوین:ما که قبلش بحث نکردیم پس از چی عصبی بودی

رها:از دوتا دختر که داشتن به تو نگاه میکردن و در گوشی یه چیزایی میگفتن

بی اختیار بلند خندید و بعد از خنده گفت

رادوین:پس باید رفت ازشون تشکر کرد

یه لبخند زدم و با شوخی گفتم


romangram.com | @romangram_com