#استاد_جذاب_من_پارت_258

رادوین:کی؟من؟نه؟من کی حساس شدم؟

رها:باشه رادوین خان منم بلدم حساس بشم خودت خواستی

چپ چپ نگام کرد و چیزی نگفت

رسیدیم به پاساژ ماشین رو پارک کرد و پیاده شدیم و رفتیم بالا

رها:خب کجا بریم؟

رادوین:اول بریم لباس عروست رو بگیریم

رفتیم تو یه مغازه که لباس عروس داشت نگاهی به فروشنده کردم یه دختر لاغر خوشگل بود که موهاش از جلو و عقب کامل بیرون بود و چشماش آبی بود و پوستش خیلی خیلی سفید بود و لباش قلوه ای بود واقعا خیلی از من خوشگلتر بود ولی داشت با چشماش رادوین رو میخورد نگاهی به رادوین کردم سرش رو انداخته بود پایین عزیزدلم رفتم سمتش دستشو محکم گرفتم و رفتیم داخل

رها:سلام

دختره که به زور چشماشو از رادوین گرفت به من نگاه کرد و گفت

فروشنده:سلام....درخدمتم

یکم دور و بر رو نگاه کردم که یکی از لباسا چشممو گرفت بهش اشاره کردم و گفتم

رها:رادوین اون چطوره

رادوین سرشو اورد بالا و به لباس نگاه کرد


romangram.com | @romangram_com