#استاد_جذاب_من_پارت_257
رادوین:حسود نیستم روی عشقم غیرت دارم.....اگر اون تورو مثل دریا ندونه چی؟
رها:نترس غیرتی من....من فرهاد رو از بچگی میشناسم اینجوری نیست
رادوین:خیله خب من میرم بیرون کاری داشتی صدام بزن
رها:باشه عزیزم
رفت بیرون و درو بست منم یکم استراحت کردم....
۱۵#_روز_بعد
حالم خوب شده بود و باند سرم رو باز کرده بودم دیروز با رادوین رفتیم و نوبت آرایشگاه و تالار و آتلیه گرفتیم و امروز میریم برای خرید عقد و عروسی یه شلوار لی آبی تیره با یه مانتو مشکی جلو باز کوتاه که بیشتر شبیه کت بود بایه روسری پوشدیم و رفتم بیرون زن عمو اینا اومدن خونه ما و کمک مامان و بابا لیست مهمونا رو مینوشتن رادوین هم منتظر من بود سریع رفتم بیرون که زن عمو با دیدن من گفت
زن عمو:ماشاالله عروس گلم چشم بد ازت دور
رها:مرسی زن عمو
رادوین اومد سمتم و رفتیم بیرون نشستیم تو ماشین رادوین کج شد سمت من روسریمو اورد جلو تر و موهامو کامل داد داخل و یه دستمال از تو داشبرد دراورد و کشید روی رژ لبم و بیشترشو پاک کرد متعجب از کارش خیره شدم بهش بعد از انجام کارش دستمال رو گذاشت تو جیبش و یه لبخند پیروزمندانه زد و گفت
رادوین:اینجوری خوشگلتری
و بعد برگشت سمت فرمون و ماشین رو روشن کرد و راه افتاد وقتی از تو شک دراومدم گفتم
رها:متوجه شدی چندوقت خیلی حساس شدی
romangram.com | @romangram_com