#استاد_جذاب_من_پارت_250

رها:اره

پرهام:دوسش داری؟

رها:خیلی

پرهام:خب اون الان کجاست که تو این موقعیت های سخت کمکت کنه

به رو به رو اشاره کردم برگشت و رادوین رو نگاه کرد و بعد به من نگاه کرد

پرهام:اگر بگم پشیمونم و میخوام دوباره شروع کنم و بیام خواستگاریت قبول میکنی؟

اخمام رفت تو هم که دستمو اورد بالا و بوسید مور مورم شد و چشمام ناخودآگاه بسته شد چند ثانیه بعد چشمامو باز کردم همینو کم داشتم رادوین بیدار شده بود و با تعجب به ما نگاه میکرد وای حالا چه فکری پیش خودش میکنی برگشتم سمت پرهام که منتظر بهم نگاه میکرد عوضی بیشعور انتظار داره الان بهش جواب بله رو بدم الان رادوین کلی از دستم عصبی هووووووف چشمامو بستم و دستمو محکم از دستش کشیدم بیرون

رها:گمشو برو بیرون نمیخوام ببینمت

پرهام:ولی رها

رها:اسم منو نیار....گفتم گمشو بیرووووووون

با عصبانیت بلندشد و رفت بیرون یه نگاه به رادوین کردم هنوز تو شک بود و به در اتاق خیره شده بود آروم گفتم

رها:رادوین...

به نگاه به من کرد و بعد عصبی رفت بیرون واااای خدا غلط کردم آخه این چه عذابیه انداختی تو زندگیمون اوووووف ......تو فکر بودم که صدای داد از پشت پنجره میومد برگشتم سمت پنجره وااااااای تو حیاط بیمارستان بود این صداها اِههههههه رادوین داره با مشت میزنه تو صورت پرهام از تعجب سریع نشستم روی تخت و با چشمای گرد شده به رادوین و پرهام نگاه میکردم خااااک تو سر من بدبخت که این دوتارو انداختم به جون هم دیگه چند دقیقه بعد رادوین اومد بالا لباسش خونی بود و از دماغش و گوشه لبش خون میومد و مچ دستش هم خونی بودترسیدم و سریع به پرستار خبر دادم یه پرستار اومد داخل و مشغول باندپیچی دست رادوین شد منم اصلا نمیتونستم تکون بخورم چون سرم گیج میرفت رادوین عصبی گفت


romangram.com | @romangram_com