#استاد_جذاب_من_پارت_249

رادوین روی مبل روبه روی تخت خوابید و چند دقیقه بعد منم خوابم برد.....

ساعت تقریبا۹ بود بیدار شدم رادوین هنوز خواب بود یکم تکون خوردم که سرم درد اومد و صورتم از درد مچاله شد....چند دقیقه بعد آروم در زدن و زیر لب بفرمایید گفتم که در باز شد....چیزی رو که روبه روم میدیدم باور نمیکردم اخمام رفت توهم در رو بست و اومد جلو یه دسته گل هم توی دستش بود نزدیک تختم شد و گفت

پرهام:سلام

رها:سلام

پرهام:وقتی شنیدم خیلی ناراحت شدم

رها:خیلی ممنون

گل رو گذاشت روی میز و خودشم نشست کنار تخت و دستم رو گرفت تو دستش با تعجب به دستم نگاه کردم که خیلی مظلوم گفت

پرهام:اون روز تو مهمانی اون دختری که کنارم دیدی زنم نبود الکی گفتم اون فقط یه دوست بود

رها:خب

هرچی سعی میکردم دستمو از دستش بکشم بیرون ولی نمیشد همش میترسیدم رادوین بیدار بشه و اینو ببینه

پرهام:رها میشه منو ببخشی؟

رها:یعنی چی؟من اصلا با تو قهر نیستم

پرهام:اون شب راست گفتی با نامزدت اومدی؟


romangram.com | @romangram_com