#استاد_جذاب_من_پارت_228
رادوین:خب میگی چی شده؟
رها:رادوین
رادوین:جانم
همینجوری خیره شدم بهش به چشمای خوشگل مشکیش به موهای لَختش به لبای کوچولوش چجوری باید از همه اینا بگذرم فقط بخاطر یه تومور ناخواسته چجوری الانبهش بگم بره و دیگه سراغم نیاد اون نمیتونه با یه دختری زندگی کنه که معلوم نیست تا کی زنده میمونه
رادوین:رها چرا اینجوری نگاه میکنی بگو چی شده؟
رها:من.......من....
رادوین:تو چی؟
چشمام رو بستم نفسمو با فوت بیرون دادم و گفتم
رها:من.......دیگه نمیتونم ادامه بدم......
رادوین:یعنی چی؟
چشمامو باز کردمو بدون نگاه کردن به صورتش گفتم
رها:یعنی اینکه میخوام ازت جدا بشم
رادوین خشک شد و همینجوری نگام میکرد بعد از چند دقیقه که از شک در اومد گفت
romangram.com | @romangram_com