#استاد_جذاب_من_پارت_207

رادوین:چیه نکنه پشیمون شدی؟

رها:نههههههه منظورم این بود که خجالت میکشم

رادوین:عزیز دلم از چی خجالت میکشی

رها:نمیدونم یکم میترسم

رادوین:از چی؟؟؟

رها:از اینکه مامان و بابا قبول نکنن

رادوین:نه نترس مطمئنم قبول میکنن

بقیه سوپشو بهش دادم خورد و خوابید منم روی صندلی های تو اتاق خوابم برد.....

صبح با احساس درد از خواب بیدار شدم کمرم خشک شده بود روی صندلی یه کش و قوسی به بدنم دادم و رفتم سمت دستشویی و دست و صورتمو شستم و رفتم بیرون رادوین بیدار شده بود

رها:صبح بخیر

رادوین:صبح شماهم بخیر

نشستم کنار تختش

رها:راستی زنگ زدم دانشگاه گفتم که دیگه نمیری اوناهم یه استاد دیگه گرفتن منم دیگه نرفتم دانشگاه


romangram.com | @romangram_com