#استاد_جذاب_من_پارت_206

زن عمو:نگران نباش دکتر گفت رادوین فردا مرخص میشه خودم فردا شب بهشون میگم

رها:مرسی زن عمو

ساعت ۱ شب بود مامان اینا رفتن خونه و عمو اینا توی نمازخونه خواب بودن ولی من نتونستم بخوابم بیدار موندم تا هرکاری که رادوین داشت براش انجام بدم رفتم پیش پرستار و یه کاسه سوپ گرفتم با یه لیوان آب تو یه سینی گذاشته بود رفتم سمت اتاقش یه تقه به در زدم و وارد شدم رادوین با دیدنم یه لبخند زد منم یه لبخند بهش زدم رفتم جلو و سینی رو گذاشتم روی میز کنار تختش و خودمم نشستم روی صندلی جفتش

رها:بشین بهت سوپ بدم

رادوین:خودت بخور که اینقدر لاغر شدی

رها:من بعدا میخورم

تختشو اوردم جلو کاسه سوپ رو گرفتم و یه قاشق گذاشتم تو دهنش قاشق دوم رو ندادم و گفتم

رها:رادوین؟

رادوین:جان دلم؟

هیییییی اصلا یادم رفت میخواستم چی بگم با این لحنش یکم فکر کردم و بعد گفتم

رها:من به مامان اینا نگفتم که ازم خواستگاری کردی

رادوین:اشکال نداره به مامان میگم فردا بهشون بگه

رها:آخه‌‌‌......


romangram.com | @romangram_com