#استاد_جذاب_من_پارت_202
دقیقا ۶ روز گذشت کار هرروزمون شده بود گریه کردن رادوین باهام بد اخلاقی میکرد همش میگفت نمیخوامت تازه از اتاق عمل اوردنش بیرون و تو اتاقش بود یه چندساعتی بیهوش بود دکتر گفت اگر به هوش اومد و چشماشو باز میکنیم که ببینیم بیناییشو به دست اورده یا نه.....دل تو دلمون نبود ۸ نفرمون پشت در اتاق بودیم که دکتر طاهری اومد بیرون و گفت
دکتر:به هوش اومده زود بیاین داخل میخوایم چشماشو باز کنیم همه رفتن داخل با پاهای لرزون وارد شدم استرس داشتم همه دور تخت جمع شده بودن دکتر باند روی چشماشو برداشت و گفت
دکتر:رادوین آروم چشماتو بازکن
پلکاش روی هم تکون خورد و باز شد چندبار پشت سر هم پلک زد دکتر دستشو جلوی صورتش تکون داد
دکتر:دست منو میبینی
رادوین:اره ولی تاره
دکتر:خب خدارو شکر مشکلی نداره درست میشه
از خوشحالی اشک میریختم خشک شده بودم و هیچ کاری نمیتونستم بکنم همه با خوشحالی رادوین رو بغل کردن و چند دقیقه بعد دکتر گفت
دکتر:بهتره برید بیرون و بزارید رادوین جان استراحت کنن
همه رفتن بیرون ولی من توان حرکت کردن نداشتم خیره شده بودم به صورت خوشگلش به لبخندی که دوماه ندیدمش به چشمای خوشگل مشکیش که خیره به من بود و برق میزد تمام حرفاش اومد جلوی صورتم حرفایی که داغونم کرد ازش دلخور شدم خواستم از کنارش رد بشم که مچ دستمو گرفت با مهربون ترین لحن ممکن گفت
رادوی:سلام خانومم
دلم بر اش ضعف رفته بود صدای خوشگلش تو گوشم پیچید
رادوین:سلا عرض شد
romangram.com | @romangram_com