#استاد_جذاب_من_پارت_180
رها:پس چرا من رو نبردین
رادوین:این چندروز حالت خوب نبود دیگه گفتم نمیخواد بیای
رها:ولی من از درسا عقب افتادم
رادوین:اشکال نداره فردا که با من کلاس داری بیشتر میمونم سر کلاس که درس های چند روز پیش رو یادت بدم
رها:مرسی
رادوین:خواهش
شام رو خوردیم و رفتیم خونه..................
ساعت ۷ صبح بود که با آلارم گوشی رادوین از خواب بیدار شدم خودشم بیدارشد دریا رو با کلی غر زدن بلند کردم یه آب به دست و صورتم زدم و لباسامو برداشتم رفتم تو آشپزخونه پوشیدم آخه دوتا اتاق پر بود دریا هم لباساشو اورد و تو اشپزخونه پوشید رادوین هم آماده بود رفتیم تو پارکینگ که رادوین گفت
رادوین:با ماشین من میریم
بی توجه به حرفش یه پوزخند زدم و رفتم سمت ماشین خودمون درشو باز کردم و گفتم
رها:آقای طبیعت دوست نکنه میخوای منو دوباره از کلاست بکنی بیرون
خندید و گفت
رادوین:عه راست میگی یادم نبود
romangram.com | @romangram_com