#استاد_جذاب_من_پارت_168
رها:ولکن تروخدا
رادوین:رها من بهت گفتم
رها:میگم ولی به خدا اگر دعوا کنی تا عمر داری منو نمیبینی
رادوین:نه به خدا بگو
رها:اسمش پرهام بود دو سال باهم دوست بودیم و بعد اومد خواستگاریم تا ۱ سال نامزد بودیم ولی یه روز گذاشت رفت بدون اینکه چیزی بگه منم واسه همیشه فراموشش کردم تا اینکه دیشب دیدمش و گفت مادرم فوت کرده بود و از همین بهونه ها و الان ازدواج کرده و اسم زنش پگاه همین
رادوین:چرا چیزی به من نگفته بودی؟
رها:یادم نبود
دیگه هیچی نگفت و خیره شد بهم
رها:چیه؟
رادوین:دوست دارم زودتر بیام خواستگاریت باهم ازدواج کنیم و چهارتا بچه قد و نیم قد بیاریم
همه اینارو با ذوق و شوق میگفت با اینکه زدم ولی به روی خودش نیاورد هنوز شک داشتم که دوسم داره یا نه با تمام کارهایی که کرد با تمام اذییت کردنش نمیتونستم فراموشش کنم و هنوز دوسش داشتم ولی به روی خودم نمیاوردم که پروو نشه...هنوز از کار دیشبش عصبی ام و نمیتونم فراموش کنم و میخواستم اذیتش کنم......با صدایی که از بغض میلرزید گفتم
رها:ازدواج؟؟باکی؟؟؟
رادوین:ازدواج من و تو دیگه
romangram.com | @romangram_com