#استاد_جذاب_من_پارت_162

پرهام:همسرم پگاه

یه لبخند تلخ زدم و بهش دست دادم و سلام کردم که پرهام به من اشاره کرد و گفت

پرهام:و رها از دوستان قدیم

بعد از کلی حرف رفتن با دور شدنشون منم بغضم ترکید و مثل ابر بهار اشک میریختم چشمم خورد به رادوین که هنوز داشت با دختره صحبت میکرد دارم برات نامرد ....چشمم خورد به سیگار های روی میز انقدر عصبی بودم که نمیدونستم چیکار میکنم یک پاکتشون رو برداشتم و یه سیگار دراوردم و کشیدم.......

همینجوری اشک میریختم که دیگه اشکام خشک شده بود پاکت سیگار که تموم شد پرتش کردم سر میز که دستم توسط یکی کشیده شد به سمت ایوون رفتم داخل رادوین بود درو بست و عصبی برگشت سمتم و با داد گفت

رادوین:چته تو؟؟؟

رها:ولم کن

رادوین:هیچی بهت نگفتم گفتم خودش میدونه داشتی سیگار میکشیدی و خودتو تو دود سیگار خفه کردی روانی.....اون پسره کی بود باهاش حرف میزدی؟

تمام عصبانیتم رو خالی کردم سرش و بدون اینکه بفهمم دارم با کی صحبت میکنم با داد گفتم

رها:به توچه ربطی داره آخه تو چه نسبتی با من داری؟؟؟هان؟؟؟داداشمی،بابامی،شوهرمی؟؟؟؟؟؟تو هیچی نیستی فقط بلدی گیر بدی اصلا من دلم میخواد تا صبح سیگار بکشم میخوای چیکار کنی هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟به تو چه که من با کی حرف میزنم اصلا دلم میخواد با اون پسره عوضی نامرد حرف بزنم تا انتقاممو ازش بگیرم اصلا یه چیزی شما که غیرتی میشی سرمن خود شما که منو یادت رفت و با اون دختره عوضی مشغول صحبت کردن شدی تویی که منو دوست نداری غلط کردی بهم پیشنهاد ازدواج دادی.....

نتونستم ادامه بدم که مزه خون رو توی دهنم احساس کردم و سرم به شدت به سمت راست رفت بغضم شکسته شد و اشکام ریخته شد باورم نمیشد رادوین برای دومین بار بزنه تو گوشم دستمو گذاشتم روی گونم و با تعجب برگشتم سمتش با بهت و ناباوری به دستش خیره شده بود سرشو اورد بالا و دستاشو برای بغل کردن من باز کرد و با ناراحتی گفت

رادوین:رها من....

رها:ازت متنفرم


romangram.com | @romangram_com