#استاد_جذاب_من_پارت_150
رادوین:باشه باشه
رادوین بلند شد و منم بلندشدم پاهام توان راه رفتن نداشتن با تمام توانم رفتم سمت ماشین رادوین درشو بازکرد و نشستم چشمامو بستم و سرمو به شیشه ماشین تکیه دادم که رادوین با یه لحن نگران گفت
رادوین:حالت خوبه؟؟؟؟
سرمو به نشانه خوبم تکون دادم و رادوین حرکت کرد
#پارت۵۹
۱۰ دقیقه بعد ایستاد با تعجب سرمو بلند کردم و به بیرون نگاه کردم که رادوین گفت
رادوین:قول دادم بهت بستنی بدم پیاده شو
از ماشین پیاده شدم رادوین رفت یه بستنی قیفی برام خرید و اومد سمتم و بهم داد با صدای گرفته گفتم
رها:خودت چی؟
چشماش برق زد و گفت
رادوین:مرسی نمیخوام
راه افتادیم سمت پارک و قدم میزدیم که رادوین دستمو گرفت داغ شدم و صورتم قرمز شد که رادوین گفت
رادوین:نمیخوای چیزی بگی؟
romangram.com | @romangram_com