#استاد_جذاب_من_پارت_149

چند دقیقه گذشت و هیچی نگفت ولی از نگاهش فهمیدم که استرس داره گارسون اومد و غذا رو گذاشت روی میز تشکر کردم و رفت مشغول خوردن شدم که رادوین نفسشو صدا دار بیرون داد و گفت

رادوین: من عاشق شدم...

خشک شدم از چیزی که داشتم میفهمیدم تعجب کردم داشتم نابود میشدم بغض توی گلوم بود قاشق و چنگال رو گذاشتم تو بشقاب و سرمو بردم بالا و خیره شدم بهش سرش رو انداخت پایین و گفت

رادوین:عاشق یه دختر خوشگل احساسی یه دختری که یه دفه وارد زندگیم شد یه دختری که همه جوره پشتم بود و هروقت سرش داد زدم و دعواش کردم با اینکه گریه میکرد و ناراحت میشد ولی بازم باهام آشتی کرد عاشق دختری شدم که وقتی یه دختر باهام صحبت میکرد عصبی میشد عاشق دختری شدم که یک لحظه هم نمیتونم دوریشو تحمل کنم یه دختر خوشگل و شیطون

دنیا سرم خراب شد و بغض سنگینی گلومو چنگ میزد من خر رو بگو که دوست داشتم حالا معلوم نیست رفته عاشق کی شده وااااای دارم روانی میشم نباید گریه کنم نبااااااید رادوین ادامه داد

رادوین:یه دختر خوشتیپ که اسمش رها آره من عاشقت شدم دوست دارم رها دوست دارم رها با من ازدواج میکنی؟؟؟

(سرش هنوز پایین بود)با شنیدن این جمله دیگه نتونستم جلوی بغضم رو بگیرم و اشکام ریخت پایین کاملا تو شُک بودم و هیچ حرکتی نمیتونستم بکنم دلم میخواست از ته دلم جیغ بزنم و بگم منم عاشقتم ولی هیچی نتونستم بکنم یعنی رادوین منو دوست داره واااااای خداااا مگه میشههههههههه دارم روااااااااانی میشم یا دارم توهم میزنممممممم هنوز هم اشک میریختم و تو شُک بودم رادوین سرشو اورد بالا و به من نگاه کرد نگاهش رنگ ترس گرفت و سریع گفت

رادوین:رها بخدا نمیخواستم ناراحتت کنم من مثل اون پسر ها نیستم که برات آرزو کنم اگر جوابت واسه من منفی بود و رفتی ایشاالله خوشبخت بشی مثل اون پسرا نیستم که اگر بهم بگی نه ولکنم برم رها بگی نه نابود میشم رها تروخدا گریه نکن یه حرفی بزن

از شُک دراومدم و اشکامو پاک کردم سرمو انداختم پایین و با بغض گفتم

رها:میخوام برم خونه

رادوین:میریم ولی قبلش جواب منو بده

اینبار بلندتر گفتم

رها:میخوام برم خونه


romangram.com | @romangram_com