#استاد_جذاب_من_پارت_135

تو خواب احساس میکردم به شدت دارم تکون میخورم وااای نکنه زلزله اومده از تصور اینکه زلزله اومده سریع از خواب پریدم و جیغ زدم و دوییدم سمت در که در رو باز کنم که صدای هستی از پشت سرم اومد

هستی:کجا تشریف میبرید؟؟؟

برگشتم سمتش که هستی و دریا هردو زدن زیر خنده

رها: بیشعور های آمازونی ایشاالله شوهر گیرتون نیاد

دریا درحالی که میخندید گفت

دریا:ما که داریم

براش زبون دراوردم و گفتم

رها:اگه به رهام نگفتم که تو یه دختر پروو زبون دراز بی ادب هستی

دریا:خفه بابا رهام که باور نمیکنه

هستی که داشت میخندید گفت

هستی:خودت بی شوهر بشی ایشاالله

دستمو زدم به کمرم و براش زبون دراوردم و گفتم

رها:شما نگران شوهر ما نباش یکی خوبشو هست


romangram.com | @romangram_com