#استاد_جذاب_من_پارت_134
رها:بزار ببینیمش
رادوین:باشه
بلند شد و فیلم رو گذاشت و دوباره نشست.....مشغول دیدن فیلم بودیم که رسید به جایی که نوشین فیلم گرفت و برای امیرعلی فرستاد و ازش خدافظی کرد و امیر علی رفت دنبالش تو فرودگاه و پیداش نکرد و همونجا اهنگ کجا باید برم پخش شد دلم داشت براش کباب میشد و بغض سنگینی تو گلوم بود همیشه با دیدن فیلم های غمگین گریه میکردم ولی بی صدا فقط اشک میریختم و با دیدن حال امیر علی یه قطره اشک روی گونم راه گرفت و همینجوری خیره بودم به تلویزیون........نمیدونم چقدر گذشت ولی اشکم خشک شده بود که یه دفه زنگ زدن به امیرعلی و گفتن نوشین مُرد با دیدن این صحنه دوباره اشکام ریخت و تو شُک بودم و اونجایی که امیرعلی رو راه نمیدادن که بره سر قبر نوشین داشتم نابود میشدم پاهامو تو بغلم گرفتم و سرمو گذاشتم رو زانو هام و اشک میریختم هروقت صحنش میاد جلوی چشمم بیشتر گریه میکردم سرمو اوردم بالا و فیلم رو نگاه کردم که امیرعلی رفت دنبال قاتل نوشین صورتم از شدت اشک قرمز شده بود و چشمام خیس بود دماغمو بالا کشیدم که رادوین برگشت سمتم وسریع سرمو انداختم پایین دستشو گذاشت زیر چونم و سرمو اورد بالا و با ناراحتی گفت
رادوین:تروخدا گریه نکن الان میبندمش
با صدایی که از گریه گرفته بود گفتم
رها:نه بزارش
انگشت شستشو اورد بالا و اشکمو پاک کرد و یه لبخند زد
رادوین:نمیدونستم انقدر احساساتی باشی
خندیدم و گفتم
رها:بالاخره از سنگ که نیستم......من خیلی خسته ام میرم تو اتاق استراحت کنم
رادوین:باشه
بلندشدم و رفتم تو اتاق و دراز کشیدم روی تخت هستی چون خسته بودم و گریه کردم زود چشمام سنگین شد و خوابم گرفت....
#پارت۵۴
romangram.com | @romangram_com