#استاد_جذاب_من_پارت_120

رادوین:به نظرت شناختت؟؟

رها:فکر نکنم آخه صدام رو نازک کردم

دریا:حالا چرا اونجوری گفتی؟

رها:به طور وحشتناک از صداش بدم میاد

هستی:راست میگه خیلی عشوه میاد

رادوین:یه چیزی از خیلی بیشتر

دریا:واقعا

رادوین:وای راستی بابا گفت رفتیم رستوران

رها:پس زود بریم الان شام میخورن و برمیگردن

رادوین رفت تو کوچه بعدی که خونشون بود ماشین رو گذاشت تو پارکینگ خودش کیک رو گرفت منم بقیه وسیله هارو و رفتیم بالا ساعت ۶ بود رادوین درو باز کرد و رفتیم داخل هلنا روی مبل نشسته بود و چشماش از شدت عصبانیت قرمز بودن من و هستی و دریا سرمونو انداختیم پایین و رفتیم تو آشپزخونه وسایل رو گذاشتیم روی اپن هلنا چشماش کاسه خون شده بود و با عصبانیت به ما نگاه میکرد ولی ما توجه نکردیم روی میز نهار خوری نشستیم و شروع کردیم به برنامه ریزی....

رها:من برم آماده بشم الان عمو و زن عمو میان

هستی:اره برو منم باید لباس بپوشم

رفتم تو اتاق و لباسی که دیروز خریدم رو در اوردم و پوشیدم موهامو شو نه کردم و زدم پشت گوشم و یه آرایش کردم و رفتم بیرون پیش بقیه که هستی گفت


romangram.com | @romangram_com