#استاد_جذاب_من_پارت_117
رها:یه برف شادی و بمب شادی و نخ شادی و ۲۰ تا بادکنک هم بدید
دختره رفت که بیاره رادوین با خنده گفت
رادوین:سالگرد ازدواج ها؟؟؟
رها:عهههه اگر نمیگفتی فکر میکردم عروسیه
رادوین:کودک درونت هنوز فعاله ها
هردو خندیدیم که دختره وسایل رو اورد و همه رو کرد تو پلاستیک حالا نوبت تزیینات بود چند تا از این وسایل تزیینا خریدیم و وسایلا رو برداشتم رادوین هم پولشونو حساب کرد و کیک رو برداشت رفتیم سمت دریا و هستی اونا هم بستنیاشونو خورده بودن بلند شدن و رفتیم سمت ماشین تو راه بودیم که گفتم
رها:بچه ها ما که میخوایم عمو و زن عمو رو سوپرایز کنیم اونا که تو خونه اَن:-/
رادوین:راست میگی چیکار کنیم؟
دریا:زنگ بزنید بگید که شام میخوایم بیرون بخوریم شماهم بیاید که دور هم باشیم تا اونا میرن سمت رستوران ما خونه رو درست میکنیم
هستی:فکر خوبیه اینجوری تو روز سالگرد ازدواجشون یه شام دوتایی هم میخورن
رادوین زنگ زد به عمو و بهش گفت که بیان رستوران اوناهم قبول کردن رادوین تو کوچه جفتی نگه داشت تا عمو و زن عمو برن یه ربع ساعتی اونجا بودیم که رادوین گفت
#پارت ۴۶
رادوین:زنگ بزنم هلنا تا الان رفتن فکر کنم
romangram.com | @romangram_com