#استاد_جذاب_من_پارت_116

رو به دختره گفتم

رها:ببخشید یه شمع ۳۰ بهم میدید با دوتا فشفشه

دختر:چشم

دختره رفت یه نگاه کلی به قنادی کردم که دختره شمع و فشفشه ها رو اورد دست رادوین رو گرفتم و کشوندمش سمت کلاه تولدا یکی از کلاه هارو برداشتم و گذاشتم تو سر رادوین و متفکر نگاش کردم

رها:چطوره؟

رادوین خندید و کلاه رو در اورد و گفت

رادوین:مگه تولده؟؟؟

رها:نچ من کلاه تولد میخوام

رادوین:مگه بچه ای آخه؟؟؟

بدون توجه به حرفش یه کلاه دیگه برداشتم از این کلاه بوقی ها خیلی بلند بود با دیدنش کلی ذوق کردم گذاشتمش رو سرم و گفتم

رها:ببین چقدر باحال من اینو میخوام

رادوین:خیله خب کوچولو میخرمش برات

هردو خندیدیم رادوین کلاه رو از روی سرم برداشت و رفت سمت دختره از دریا و هستی خبری نبود از دور نگاه کردم شکمو ها داشتن بستنی میخوردن رو به دختر گفتم


romangram.com | @romangram_com