#استاد_جذاب_من_پارت_114

رها:اِمممم....باشه میبخشم ولی به یه شرطی

رادوین:چی؟

انگشت اشارمو به معنی تهدید کردن بردم جلوی صورتش و گفتم

رها:دیگه حق نداری به من شک کنی فهمیدی؟؟؟

رادوین انگشتمو تو هوا گرفت و گفت

رادوین:چشم دیگه تکرار نمیشه بپوش بریم دیر شد

هستی و دریا باهم گفت

هستی و دریا:کجاااااا؟؟؟

رادوین:بریم که هم کیک رو بگیریم و هم وسیله ها

هستی:ماهم میایم

رادوین:باشه زودتر آماده بشید

بلندشدم و از توی چمدونم یه مانتو شلوار مشکی در اوردم .....مثل دیشب نوبتی رفتیم تو اتاق و لباسامونو عوض کردیم از زن عمو و عمو خدافظی کردیم و رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم ولی این دفه من عقب نشستم و راه افتادیم سمت همون قنادی....

#پارت۴۶


romangram.com | @romangram_com