#استاد_جذاب_من_پارت_108
فرهاد تعجب کرد و گفت
فرهاد:خونه رادوین؟
رها:البته خونه عموم
فرهاد:اها
سفارشارو اوردن و خوردیم ساعت ۱۱ بود از فرهاد خدافظی کردیم و سوار ماشین شدیم....
رادوین گفت
رادوین:بریم کیک سفارش بدیم؟
رها:آخ جون بریم
رفتیم سمت یه شیرینی فروشی هستی و دریا تو ماشین موندن من و رادوین پیاده شدیم رفتیم داخل یه شیرینی فروشی خیلی بزرگ بود که بوی خامه و بستنی تو هوا پیچیده بود رفتیم جلو پشت میز یه خانم جوون و پر از آرایش و عمل که زل زده بود به رادوین و یه خنده زشت روی لبای گُندَش بود بیشعوووورررر دختره با عشوه رو به رادوین گفت
دختر:بفرمایید
اخمام رفت توهم قبل از اینکه رادوین چیزی بگه ایستادم جلوی رادوین و گفتم
رها:سلام میخواستم یه کیک سفارش بدم به اندازه ۷ نفر و میخوایم روش عکس بزنیم
دختره یه نگاه بد به من کرد و بلندشد و گفت
romangram.com | @romangram_com