#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_82

-سلامت باشی!

رو به بابا گفت:

-آقاجون محمد سلام میرسونه.

-سلامت باشن، سلام منم برسون.

مبین: شنیدی داداش؟

-...

مبین خندید وگفت:

-زنده باشی. چه خبرا، چیکار می کنی؟

-...

دوباره خندید وگفت:

-در عوض من یه خبرخوب دارم!

-...

-جون تو دارم بابا می شم.

دوباره بلند خندید. یگانه هی بهش چشم غره می رفت ولی مبین عین خیالشم نبود. حتما خیلی خوشحاله. باصدای یگانه به خودم اومدم:


romangram.com | @romangram_com