#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_80
بابا: چی شد بابا؟
-اصلا یادتون نبودم بابا! می گم اگه سختته شما برو سرجات بخواب، غذاتو بیارم همونجا.
-نه بابا نیازی نیست، خوبم.
همشون نشستن سرمیز. منم نشستم. مبین دستاش رو کوبید بهم وگفت:
-به به! ببین خواهر زن چه کرده، همه رو دیوونه کرده!
بابا: دختر منه دیگه.
با حالت نمایشی گفتم:
-چاکر شما.
مبین: خب حالا من یه چیزی گفتم، تو زیاد خودتو تحویل نگیر.
بابا: اینقدر دختر منو اذیت نکن پسر.
به مبین یه زبون درازی کردم که خنده همشون دراومد!
بابا: دستت درد نکنه بابا، خیلی خوش مزه بود.
-نوش جان!
همون موقع مبینم غذاش تموم شد.
romangram.com | @romangram_com