#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_270
لاله-کوفت! بگو دیگه.
-هم دیگه رودوست داریم.
یعنی به معنیه واقعیه کلمه، یه لحظه رفتن توکما و برگشتن.
خسرو: یا خدا! نکنه هنوز تب داری؟ داری هذیون می گی؟
-اوی! اوی! به خانوم من چیکار دارین؟
برگشتیم. محمد بود، خندیدم. اون دو تا کلا خفه شده بودن. یعنی هنگ کرده بودنا!
-ایول محمد. چه به موقع اومدی. قشنگ هنگیدن.
رو به اونا گفتم:
-اوی! نافتون کو؟
محمد خندید و گفت:
-نافشونو میخوای چیکار؟
-می خوام ریستشون کنم.
بلند خندیدیم.
-هوی! کجایین؟
romangram.com | @romangram_com