#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_268

-حقته. تا تو باشی منو اذیت نکنی. اینم تلافی.

متین می خندید.

محمد: ینی اگه من بچه دارنشم، دیه می گیرم.

هــان؟

-چـــی؟ مگه... مگه...

بلند زدم زیرخنده. می گم یه ذره غیرعادی بودا.

لاله: حالت چه طوره؟

-خوبم.

خسرو: دیوونه، هممون مردیم ازنگرانی.

-هه! پس چرا زنده ای؟

خسرو: خاک تو گور مرگت، که آدم نمی شی. نمی دونی بیچاره چقدر نگرانت بود که.

-چرا می دونم.

لاله وخسرو با تعجب گفتن:

-می دونی؟


romangram.com | @romangram_com