#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_248
محمد: من غلط کنم دبه دربیارم، باشه. تو قهرنکن هرچی بخوای بهت می دم.
ماشین و روشنش کرد و راه افتاد.
-هین! خاک تو سرم.
سریع برگشت.
محمد: چی شده؟
-یا ابوالفضل! بدبخت شدم.
ماشین ونگه داشت گفت
-خوب چی شده؟
-محمد؟ بابام!
-بابات چی؟
-اه بابا! دو روزه بهش زنگ نزدم. حتما کلی نگران شده. وای!
محمد: دیوونه! حالا گفتم چی شده.
-یعنی چی؟ چرا نمی فهمی؟ من دو روزه بهش زنگ نزدم خب.
محمد: زنگ زد، من جواب دادم
romangram.com | @romangram_com