#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_222
-زهرمار! این سهرابی رو میگم دیگه! خو چیه؟ توقع داشتین راه برم بگم استاد سهرابی ال کن، استاد سهرابی بل کن؟ ...اسکلا!
یکم مکث کردم و گفتم:
-وای! یه پسر داره، اونقد ماهه که نگو! ینی عشق منه، اسمش متینه، کپیه خود محمده، انقد جیگره که ببینی عاشقش میشی.
خسرو! خب، خب، چشم و دلم روشن! عاشق و جیگر و محمد و... دیگه چی؟ مُقُر بیا ببینم.
-خفه شو پررو!
لاله: بچه هم داره، زنش چه شکلیه؟
-آره متین پنج سالشه. زنشم موقع به دنیا اومدن متین فوت کرده.
لاله: آخی، بهش نمیخوره ها.
درکلاس روباز کردم و پریدم توش.
-سلام من اومدم!
ماهان:خوش اومدی.
همگی بهم سلام کردیم. نشستم سرجام و سرمو گذاشتم رو دستم و چششمامو بستم. محمد اومد، منم انگار نه انگار.
محمد: خانم کریمی خوابین؟
-محمد بزار بخوابم.
romangram.com | @romangram_com