#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_220
جفتشون و پرت کردم کنار.
-آخیش داشتم خفه می شدم.
خسرو زد پس کلم وگفت:
-چطوری؟
-اگه لاله های پرپر بزارن، خوبم.
لاله: خوش گذشت با استاد؟!
-اوف جاتون خالی، انقد خوش گذشت، فقط این آخریا.
خسرو: آخریا چی؟
لاله: خاک بر سرت! بلا ملا سرت آورد؟
-اه خفه شین منحرفای بوزینه، نه خیر بابام حالش خراب شد، ولی الان خوبه خدا رو شکر.
خسرو و لاله یه خدا رو شکر گفتن.
لاله: بریم؟
-بریم.
باآژانس رفتیم خوابگاه ومثل همیشه با جیغ جیغ وارد شدیم. مثل همیشه کلی فحش خوردیم و مثل همیشه، عین وحشیا خودمونو انداختیمم تو اتاق و پرت شدیم رو تختمون.
romangram.com | @romangram_com