#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_176
-چه كاري؟
-يك كار نون اب دار بعد برايت تعريف ميكنم.
-پس سينا چي؟
قلب بهار از شادي ميتپيد
-سينا را ميسپارم دست سيد با زنش هم صحبت كردم
-كي برميگردي؟
-اخر همين هفته تو را به جان جدت قال قضيه را بكن بگذار همه از اين سرگرداني بيرون بياييم
-باشه سامان كار ديگري نداري؟
-زت زياد
-خداحافظ
بهار از شدت خوشحالي بار ديگر در اغوش اميد فرو رفت و گوشي را پرت كرد
-گوشي شكست چه خبره؟
romangram.com | @romangram_com