#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_174


-خيلي خوب بابا چون كار ضربتي است همين حالا نصف سهمت را ميريزم به حساب فقط بايد خوب حواست را جمع كني

-خيلي خوب بابا تو هم جمع ميكنم اما نگفتي اگر بهار راضي نشد چي؟

-اه ان وقت مجبوري بكشيش فهميدي؟

-اره فهميدم

-خداحافظ

-زت زياد

-اميد بلند شو ببين طلوع افتاب توي درياچه چه محشري راه انداخته

-چطور شده تو زودتر از من بيدار شدي؟

-يك ساعتي هست بيدار شدم طلوع را نگاه كن ان خط سرخ را ببين من اين صحنه را يك جايي ديدم...

-همه چي با تو يك جور ديگر زيبا شده من هر سال همين موقع با عده اي از دوستانم كنار اين درياچه چادر ميزنيم و چنديدن طلوع را شاهد بوديم هيچ وقت احساس نكردم طلوع درياچه اينقدر زيباست

-من هم همه چيز را يك جور ديگر ميبينم چند وقت پيش همين صحنه را توي خواب ديدم درست با همين منظره من و تو دوشادوش هم كنار درياچه به طلوع خورشيد نگاه ميكرديم اين اولين خواب من است كه درست تعبير شد اخ اميد نكند هنوز هم خوابم و هر لحظه ممكن است سامان مرا از اين خواب بيدار كند

اميد همراه با لبخند گفت:من هم نگرانيه تو را دارم ولي حسي به من ميگويد من و تو بيداريم و بيش از هر موجود زنده ديگري خوشبخت و دلشاديم


romangram.com | @romangram_com