#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_170


-عشق چنان حرارتي به ما تزريق كرده كه گرما وسرما را از هم تشخيص نمي دهميم و دست بهار را گرفت و گفت:برويم؟

-برويم

خانم و اقاي سپهرنيا با نگاهي پر حسرت ان دو جوان عاشق و شيدا را تا در و از انجا تا ته باغ و در خروجي بدرقه كردند و اه كشيدند.

پيام عكسها را روي ميز گذاشت و چهره هاي مبهوت و هاج وواج را از نظر گذرانيد فرانك دستش را جلوي دهانش گرفت خانم سپهرنيا نزديك بود بيهوش شود ان عكسها طوري ابتذال را به نمايش گذاشته بود كه هيچ كدام نتوانستند تمام عكسها را ببينند.

-من كه شرمم ميشود اين عكسها را نگاه كنم هيچ نمي دانستم اميد تا اين حد احمق است كه دل به عشق چنين زن هرزه بسپرد بردار اين عكسها را از جلوي چشمانم دور كن

روي سخنش با پيام بود پيام با عجله عكسها را جمع كرد و ريخت توي پاكت ميدانست تا چه حد همه را از بهار متنفر كرده و براي اينكه پياز داغش را اضافه مند گفت:تازه اينها كه چيزي نيستند اگر اين فيلمها را ببينيد چه ميگوييد؟بهار به قدري غرق فساد بود كه حاضر شد در برابر دريافت دستمزد ناچيزي در فيلمهاي مبتزل بازي كند بد نيست براي نمونه يكي از اينها را تماشا كنيد اين فيلمها در تمامي كشورهاي حاشيه خليج و چند كشور اروپايي تكثير شده

-كافيه ديگه من ديگر حاضر نيستم اين همه كثافت را تحمل كنم

با فرياد اقاي سپهرنيا هر سه نگاهي به هم انداختند فرانك از شدت خشم لبهايش را بر هم فشرد

-راستي كه شرم اوره اميد چطور حاضر شده چنين زن بي ابرويي را به من ترجيح دهد؟يعني من اينقدر پستو بي ارزش بودم؟

-خودت را ناراحت نكن عزيزم اميد در حال حاضر خوب را از بد تشخيص نمي دهد اين دختره پاك عقلش را ربوده ما همه بايد كمكش كنيم و از اين منجلاب بكشيمش بيرون

-اگر اقوام و دوستان بويي از اين ماجرا ببرند من ديگر نمي توانم سرم را بالا بگيرم همه تف مياندازند توي صورتم حق هم دارند اميد كسي را به من ترجيح داده كه به لعنت خدا هم نمي ارزد اه خدايا من چقدر بدبختم.

فرانك كه به گريه افتاد اقاي سپهرنيا گفت: به جاي اينكه اين عكس ها و فيلمها را به اميد نشان بدهيم بايد فكر بهتري بكنيم


romangram.com | @romangram_com