#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_166


-خواب بود؟

-خواب بودند رقيه دو قهوه بدون شكر بياور

-دختره هم خواب بود؟

-بله دختره هم خواب بود اگر به خاطر اميد نبود شبانه از اين خانه ميكردمش بيرون با كمال وقاحت توي خانه من خوابش برده

-هيچ فكر كردي بايد چي كار كنيم؟

-نه مگر با اين حال و روز اشفته فكر هم مي شود كرد؟مانده ام با اين همه ابروريزي چه كنم از طرفي پسرمان چشم و گوش بسته عاشق شده كه باعث بد نامي خانواده ماست از طرفي نمي توانيم تنها پسرمان را طرد كنيم ببينم شما مي توانيد؟

-فكر ميكنم در حال حاضر هيچ راه ديگري جز تسليم شدن در برابر خواسته اميد نداريم تا ببينيم بعد چه پيش ميايد.

-من از تيرگي روابط خودمان با خانواده فرانك مي ترسم خوب حق هم دارند دخترشان عقد كرده پسر ماست اگر تمام مهريه را مطالبه كردند چه؟هيچ فكرش را كردي؟

ترس و نگراني به همسرش هم منتقل شد و بلند شد و رفت پشت پنجره باغ در ارامش محسور كننده اي فرو رفته بود اقاي سپهرنيا خيره به عكس ماه در اب فكر كرد:بايد تدبيري انديشيد

ظهر روز بعد اميد چشمهايش را از هم گشود همان طور كه دلش ميخواست خورشيد چشم هاي زيباي بهار بر او تابيد اگرچه چهره رنجور بهار او را ازرد اما همين كه در كنار او نفس ميكشيد خوشبخت بود بهار سلام كرد و سعي كرد به رويش لبخند بزند اميد خواست بلند شود كه نتوانست.

-خستگي از تنت بيرون رفت؟

اميد نگاهش كرد بهار برخاست و چرخي دور اتاق ااميد زد


romangram.com | @romangram_com