#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_149

-شارژرش توي كيفم است گاهي توي سرويسهاي عمومي شارژش ميكنم پس پس منتظر باشم ميايي؟؟؟

-البته خوشحالم به من زنگ زدي هر جا هستس و توي هر شرايطي به ياد داشته باش خيلي دوستت دارم خيلي.

خداحافظي كه كرد گوشي را بوسيد و با بغض گفت:خيلي خيلي دوستت دارم بهار هميشه به ياد داشته باش كه....

-اميد جان بهترين تالار شهر را اجاره كرده ايم سفارش شيريني و ميوه و از همه مهمتر كارت عروسي....

پدر نگاهش كرد و گفت:بله كارت عروسي را هم داده ايم لباس داماديت هم امروز و فردا اماده است از اين سريعتر ديگر نمي شود.

اميد بي تفاوت روي مبل نشسته بود و به بهار فكر ميكرد تلفن همراهش زنگ خورد شماره فرانك افتاده بود فكر كرد:كاش بهار بود.

-الو سلام اميد من جلوي دم دانشگاه منتظر توام پس كي مي ايي؟

-اه متاسفم همين الان خودم را ميرسانم.

چرا مي رفت؟مهم نبود كلي از وقت او هدر برود

-كجا ميروي پسرم؟

-دنبال فرانك مادر پاك يادم رفت ساعت سه و نيم با هم قرار داشتيم.

-يادت باشد خانمها از بد قولي اقايان خوششان نمي ايد حالا برو تا عروس قشنگم با قهر و عصبانيت خودش را با تاكسي به خانه نرساند

فكر كرد:نبايد بروم؟اما رفت دلش نمي خواست فرانك را قال بگذارد عاشقش نبود ولي دلش نمي امد او را از خودش برنجاند

romangram.com | @romangram_com