#نیش_پارت_91

دور زد اما قبل از اینکه به حنانه برسد متوجه پسری شد که مقابلش ایستاد.

- به به سلام حنانه جونم!

حنانه بی حوصله خواست از کنار ابی رد شود که نگذاشت. با غیظ نگاهش کرد و گفت: ابی زشته توی محلیم

- خب میریم بیرون محل ...

- برو کنار ابی دارم می رم جایی حوصله ی تو یکی رو هم ندارم ...

ابی نگاه عمیقی به صورتش کردو گفت: خوشگل کردی ... کجا می ری؟

حنانه توی صورتش براق شد و گفت: به تو مربوط نیست ابی ... من دیگه حنانه ی 7 ساله نیستم توام ابی ِ 9 ساله نیستی به فکر ابروی خودت نیستی به فکر ابروی من باش!

و با نفرت از کنارش رد شد. پیروز فکر کرد به جای اینکه خودش را نشان بدهد تعقیبش می کند. وقتی داشت از کنار ابی رد می شد طوری گاز داد که ابی سه متر پرید بالا و فحشی هم نثارش کرد.

سر ِخیابان، حنانه عینک دودی شیکی هم به چشمانش زد ومنتظر تاکسی شد. پیروز نفس راحتی کشید با خودش فکر کرد” اینکه این کاره س پس چرا دلت شور می زنه مگه نمی دونستی زنت مشكل داره! “

از فکر اینکه می خواهد مچش را بگیرد ترسیده بود. دل و روده اش داشت پیچ می زد. وقتی داشت پشت تاکسی سبز رنگ تعقیبش می کرد فریاد زد” به قران همین امروز، همین امروز این نامزدی ِ مزخرف ُ تمومش می کنم ... من نمی ذارم به من رودست بزنی.”

اما باید با مدرک پیش می رفت باید به او نشان می داد چرا وقتی به او که انطور مظلوم توی اغوشش می لرزید محل نمی داد. از سنگ که نبود وقتی ان شب توی رستوران، صورتش را می بوسید واز لای پلکهایش چشمان اشک الودش را می دید؛ فکر می کرد این دختر حقش است حقش است، نه فقط به خاطر اینکه به زور و با کلک نامزدش شده بود ... ، به خاطر اینکه هرز می پرید.

عصبی تر از قبل نعره زد “مادر نزاییده کسی به من اینجوری نارو بزنه... میذارم بری عشق و حالتو ببری بعد می برمت تو خونه ی خودتون پدرتو در می یارم بعدشم کی بود کی بود من نبودم ... آهان از تو و دوست پسرت فیلم می گیرم که اگه خواستی زر زر کنی واسه ت رو کنم دیگه نطقت بند بیاد “

romangram.com | @romangram_com