#نیش_پارت_88


- الو سلام پوری خانم منم حنانه!

پوری ذوق زده گفت: وای حنانه جون سلام ... خوبی عزیزم ... خوب با داداشم می رین ددر ... نباید یه سر به ما و مادرشوهرت بزنی ... خیلی بی معرفتی ...

پیروز از توی اشپزخانه به پوری زل زد. باورش نمی شد حنانه باشد، برای چه زنگ زده بود.

- بله عزیزم ما هم خوبیم دلتنگ و مشتاق دیدار ... خب شما خوبی خانواده، مامان و بابا ... عیدتم مبارک خانم خانما!

پیروز فکر کرد “چه خودشیرین نکنه زنگ زد واسه تبریک عید ... ”

پوری با صدای بلند گفت: بله همینجاست. .گوشی گوشی ...

پیروز جلو امد پوری با صدای بلند که لابد حنانه می شنید گفت: با تو کار نداره با مامان فرح کار داره

- مامان فرح بدو بیا عروست بالاخره زنگ زد

پیروز غیظ کرده کنار دیوار ایستاد و اهسته پرسید”چی میگه؟ ”

پوری با صدای بلند گفت: تبریک عید!

پیروز چشم غره رفت و به مادرش خیره شد که با شوق و ذوق به سمت تلفن امد و گوشی را گرفت.


romangram.com | @romangram_com