#نیش_پارت_86
در حیاط بالاخره باز شد. ماشین را روشن کرد و همزمان نگاهش به آنا افتاد که قیافه اش حسابی پنچر بود. توی دلش گفت” کجان پسرای فامیل بیان حالا صورت آنا خانم رو سیر کنن ... ” باور نمی کرد این همان آنا خوشگله ی معروف فامیل باشد. حالا معلوم شد چقدر ارایش می کرده ...
رنگ ِ چشمانش بی روح تر صورتش زرد و زار لبهایش نازک و سفید ... زیر چشمانش خاکستری و مژه هم انگار نداشت. توی اینهمه بیرنگی، رنگ ِبلوند موهایش خیلی توی ذوق می زد.
خنده اش را پس زد توی دلش گفت” جونم روی تو یک کم شد ... خوب شد قبل از خام کردنم این روی ماهتم دیدیم”
سلام کرد و عمدا گرمتر از همیشه گفت: آنا خوبی؟ چقد رنگ روت پریده؟
آنا چشمی چرخاند و گفت: خوبم ... باید زود برگردم خونه کلی کار داریم!
پیروز بیشتر لجش را دراورد گفت: بله دختر خاله جان
پخش را روشن کرد با خودش گفت”واقعا همه چی ارومه ... حنا خانم سبب خیر شدی “
آنا صبر نکرد و دردش را بروز داد با کنایه گفت: شنیدم نامزد کردی چه بی سروصدا ... ترسیدی شیرینی بهمون بدی ...؟
پیروز لبخندی زد و گفت: نامزدِ زوری زوری ... .(عمدا اضافه کرد) من اگه زن بگیر بودم تو فامیل دختر کم نبود چی فکر کردی آنا
انا حسابی جا خورد.
- نامزد زوری؟! پس ... یعنی ...
romangram.com | @romangram_com