#نیش_پارت_237
امیر حیرتزده نگاهش کرد بعد تکانی خورد و گفت: بفرمایید داخل ... من برم ... (بلند یالا گفت و ادامه داد ) من برم اتاقشو ببینم، مگه میشه ... اون که جایی رو نداره بره، یعنی چی که رفته؟!
پیروز بی حوصله پشت سرش داخل شد. شکوفه از داخل اشپزخانه بیرون امد و با روی باز به استقبالش شتافت اما از دیدن چهره ی اشفته ی امیر جا خورد.
- چی شده امیر ... پیروزخان چیزی شده؟ حنانه ...
امیر گفت: شکوفه تو خبری از حنانه داری یا نه ... پیروز خان می گن ...
بعد رو به پیروز دوباره پرسید: برای شما نامه گذاشته؟!
- بله
شکوفه گیج و ویج پرسید: چی شده امیر، حنانه ... چیزی شده؟!
امیر بی اعتنا پرسید: تو نامه ش نوشته کجا می ره؟
- خیر ... من فکر کردم خونه س یا شما خبر دارین کجاست!
- نه والا ... ما هم
شکوفه به سمت پرسام رفت که بی خیال جمع، پای تلویزیون نشسته بود و کارتون تماشا می کرد. تلویزیون که خاموش شد تازه متوجه پیروز شد. شکوفه گفت: بابا یه کلام به منم بگید چی شده ... پیروز خان حنانه کجاست؟!
پیروز رغبت نمی کرد حتی نگاهش کند به جایش امیر گفت: حنانه رفته ... نامزدی رو به هم زده رفته!
romangram.com | @romangram_com