#نیاز_پارت_492

شب اخر وقتي دكتر بهمون وقت زايمان فردا صبح رو داد ... خواستم باز شيطنت كنم و اسمش رو بپرسم ...
- كيان ...
-جون كيان ... بگو عمرم ...
-اسمش ...
-نگران نباش ... اسمش رو با خودش مياره ...
-كيان ولي بايد جفتمون موافقش باشيم ...
-تو چي دوست داري بذاريم ...
-من؟! نميدونم ...
-نميدونم كه نشد اسم ...
-نفس قشنگه؟!
-نفس؟! نفس بابا؟! نفس ... نياز ... نفس ... كيان ... نفس ... نفس ... نفس من ...
...
صداي گريه ءنفس سالن رو گرفته بود
-به دنيا اومد ؟! حال نيازم چطوره؟!
-مادر و دختر هر دو سالمن ... تبريك ميگم ... اقاي پدر دخترتون خوشگليه مامانش رو داره ...
كيان از در اومد تو نفس رو تو ب*غ*لش گرفت و اومد بالا سرم و پيشونيم رو ب*و*سيد و گفت ...
-نياز ... مرسي كه به من اين روزهاي خوب رو هديه كردي ... ما سه تا هميشه مال هم ميمونيم مگه نه؟!
-اره عزيزم ...
پايان



@romangram_com