#نیاز_پارت_438

-هر موقع كه عاشق شدم ...
-خب يك جا بايد استارتش رو بزني ...
پام رو انداختم رو پاي چپم و تكيه دادم و گفتم ...
-تو نگران اين چيزهاش نباش ديگه ... نميخواي بري بر*ق*صي ...
-نه ... ميخواستم با تو بر*ق*صم ...
-آخي ... راستي كي بر ميگردي ايران ...
-هر وقت تو برگردي ...
-پس تصميم نداري بر گردي ...
-مگه قصد برگشت نداري،
-معلومه كه نه ...
--يعني چي ... مگه براي هميشه اومدي ...
-چرا ميپرسي ... من كه اونروز هم، پيش سولماز و پيمان گفتم كه نميخوام برگردم ... اصلا چرا ميپرسي ...
-نياز تو هنوز هم خودت رو از من جدا ميدوني ؟ اما من تو رو مال خودم ميدونم ...
از حرفهاش شوك عجيبي بهم وصل شد ... چي ميگفت ... منظورش از اين حرفها چي بود ؟
-باز چه نقشه اي دار ي برام ؟
-نياز اينطوري حرف نزن ...
معلوم بود گرم افتاده ... الكلي كه خورده بود كار خودش رو كرده بود ...
-كيان اين منم كه ازت بايد بخوام تا دوباره به بازيم ندي ...
-نياز من فرق كردم ...
-خب اين كه چيز عجيبي نيست منم فرق كردم ...
-نياز ميشه حرفهام رو به شوخي نگيري ... من كلي زمان برده تا بتونم موقعيتي پيش بيارم تا حرفهام رو بهت بزنم ...
-كيان ... من خستم ... من رو ميرسوني هتل ...
-حرفهام رو گوش كن بعد هر جا خواستي ميرسونمت ...
-كيان من اصلا اشتياقي به شنيدنشون ندارم ... وقت تلف كنيه ...

@romangram_com