#نیاز_پارت_417

-گرم نگير باهاشون ... معلوم نيست كيه و از كجا اومده ... اينجوري ميخواي گليمت رو از اب بكشي بيرون ... اينجوري كه تو دو روز هم نشده بار وبنديلت رو بايد جمع كني و بر گردي ايران ...
عصبي شدم ... طاقتم تموم شد و اهسته اما پر از حرص گفتم ...
-اصلا به توچه ؟ با من بليط گرفتي ... پر رو پر رو اومدي زاغ سياهه من رو چوب بزني ؟ رو هم حد داره به خدا ... اَه ...
چشمهاش رو با فشار بست و سكوت كرد ...
خوب داشتم حرصش ميدادم ... كاري كه يك مدت شغل شريفش بود ... حرص دادن و كوچيك كردن من تو هر موقعيتي
...
هواپيما لندينگ كرد وتا در اومدن چرخ هاي هواپيما و نشست و ايست كامل هراپيما بهمون گفتند كه از جامون بلند نشيم ... اما در واقع بهمون گفتند
،همه ايستاده بودند ... هر كس مشغول كاري بود ...
بالاخره هواپيما ايست كامل كرد و من از جام بلند شدم و كوله پشتيم رو برداشتم ...
-صبر كن خلوت شه بعد بريم ...
-بريم؟
اخمي كردم و قاطيه مردم از هواپيما خارج شدم ...
پاسپورت و ويزام رو دستم گرفتم و رفتم قسمت اتباع خارجي تا ويزام رو ببينه و مهر ورود بزنه ...
كيان بر خلاف من سريعتر رفت و من كمي معطلي داشتم ... هم صفمون جدا بود هم اينكه براي ويزا كمي بيشتر مكث ميكردند ...
به هر حال چمدونهام رو از ريل برداشتم و به سمت سالن خروجي رفتم ...
از در شيشه اي كه دو تا پليس ايستاده بودند رد شدم ...
در خروجي سنسور داشت ... وقتي خروج كردم تماميه مردمي كه براي استقبال اومده بودند ايروني بودند ... همه بدون حجاب ...
تنها چيزي بود كه من تو بدو ورود برام تازگي داشت ... پليسهاي زن ... و تيپهاي بسيار جذابشون كه من بيشتر تو فيلمها ميديدم ...
قلبم تند تند ميزد ...
تماميه ايرانيها مقابلم بودن ... جالب اينجاست كه بيشترشون رو ميتونستم از فرم ارايش مو و صورت تشخيص بدم ...
همهء همسفرهامرو ميديدم كه به عزيزانشون كه به استقبالشون اومده بودند ميرسيدند ... با لبي خندون فرودگاه رو ترك ميكردند ...
انگار تنها من بودم كه بي كس تو اون كشور ورود كرده بودم ... بغض گلوم رو فشار ميداد ...
با چشم دنبال كيان ميگشتم ...
حس غريبيه بدي من رو گرفته بود ...

@romangram_com