#نیاز_پارت_228
-چاییت رو میخوری تا بدنت یک کمی گرم بشه هر وقت رنگ صورت یه خرده بهتر شد من هم میرم ... اون ژاکت رو هم در بیار تو این هوای گرم میپزی دختر ...
کلافه شده بود از لجبازی هاش چرا با دلم این کار رو میکرد من به سختی امشب رو پشت سر گذاشتم دیگه ادامه شب رو در خودم نمیدیدم تا تحمل کنم ...
-نیاز ؟ چرا دوست داری همه حرفها برات دوبار تکرار بشه ؟!
جدی ازم سوالش رو پرسید ... نگاهم رو به سقف بردم و نفسم رو خسته و کلافه بیرون دادم ...
چشمهاش گرد شده بود از این حرکتم ولی باز اومد جلوتر و چونم رو با دستش گرفت و گفت
-به من نگاه کن ...
نیم نگاهی بهش کردم و دوباره به سقف نگاه کردم ...
-نیاز به من نگاه کن ...
توجهی به درخواستش نکردم و باز به سقف و بعد هم به کمد نگاه کردم ...
بوی عطر بدنش دیوونم میکرد اما خسته تر از اونی بودم که بخوام نفس عمیق بکشم و تمامیه خوبی اون بو رو داخل سرم استشمام کنم
چونم رو کمی محکم تر گرفت و صورتم رو به طرف صورت خودش برگردوند و گفت
-کی به تو گفته که تخس بشی خواستنی هم میشی ؟
قلبم با این اصطلاحاتش از حرکت عادیه خودش وا مونده بود ...
دوباره به نگاه کردن خودم به جهت مخالف ادامه دادم که گفت
-نیاز تو با این حالت چطور میتونی اینقدر تخس بازی در بیاری به اندازه کافی دلم از دست کارهای دیروز و امروزت پر هست پس بیشتر از این رو اعصابم نرو ...
صورتم رو با فشار و زور کمی که دردم نمیگرفت رو به روی صورت خودش با اصرار نگه میداشت برای همین مجبور شدم چشمهام رو ببندم و پلک هام رو محکم روی هم بزارم ...
نفس تندی که از بینی و دهانش بیرون اومد فهمیدم که داره میخنده حالا به چی فقط خدا میدونه ...
-نیاز ؟
چشمهام رو محکم تر به هم فشار دادم
-کوچولو شدی ؟
قلبم تند میتپید ...
-نیاز خانوم ؟خوبه حال نداریو این شیرین کاریا ازت بر میاد ... باشه نگام نکن اینجوری مجبورم میکنی خودم دست به کار شم ...
فکر میکردم شوخی میکنه اما جدی تر از هر وقت دیگه ای بود
یعنی چه کاری رو میخواست انجام بده ؟
@romangram_com