#نیاز_پارت_182
تازه چشمهام گرم شده بود که اینبار صدای تلفن به گوشم رسید ... سه بار زنگ خورد و مجبور شدم بیدار شم و جوابش رو بدم
از اونجایی که میدونستم شماره من رو افراد غریبه ندارند با همون صدای خواب آلود گفتم
-هوم؟
-نیاز ؟تو کجایی؟
صدای کیان بود ..کمی خشن به نظرمیرسید
-بیرون
نمیدونم یهو این همه شیطنت از کجا اومد ..باشنیدن کمه بیرون نگرانی به خوبی تو صداش نمایان شد
-اتفاقی افتاده ؟چرا صدات اینجوریه ..کجایی ؟
خیلی جدی گرفته بود ... هم خنده ام گرفته بود هم اینکه بیشتر مشتاق شدم تا به کارم ادامه بدم
-الان نمیتونم باهات صحبت کنم ... حالا با هم حف میزنیم ...
صدام رو بی حال و ناراحت نشون دادم ..کاملا میتونستم چهره اش رو تو اون لحظه پیش خودم مجسم کنم
-نیاز ... گفتم زود بگو کجایی ... چرا درو باز نمیکنی سر صبحی کجا رفتی ؟ مریضی؟
وای پس کیان بود که هی در میزد ... حالا بیا و درستش کن ...
- نه خوبم ..حالا باهات تماس میگیرم ..الان کار دارم ...
-خیابونی ؟
-آره صدات بد میاد ...
-پس چرا صدای هیچ ماشینی نمیاد ...
دیگه حوصله پیچوندنش رو نداشتم ...
-خیله خب ... خواب بودم ...
-خواب بودی ؟کجا خوابیدی ؟
-هوم؟
-نیاز !نیاز!
-ای وای خونه ...
-کدوم خونه؟
@romangram_com